علاء الدوله سمنانى
مقدمه 12
مصنفات فارسى ( فارسى )
ابو الخير ساخته بود - عمارت كردم و خانقاههاى ديگر بنا كردم و به ترك و تجريد اهتمام داشتم . با وجود جذبه و زاجر الهى در اين حالت ، شيطان به وسوسه درآمد در ساحت سينه ، و نفس مرا به تشويش آورد . القا كرد كه تو امرى خطير اختيار كردى بىيقينى كه ترا حاصل شده باشد و به تخمين اين چنين دانستهاى ، چگونه عاقل ترك دنيا كند و از آن لذتها و تقرب پادشاه دورى جويد ، در اين وقت كه تو جوانى ، چرا عيش خود خراب مىكنى به گمانى بىبرهان ؛ حال آنكه هيچ چيزى گواراتر از عمر و لذيذتر از عيش نيست ، زمان مىگذرد و تو عيش خود منغص كردهاى به جامهء پشمين و نان جو ناپخته و بىخوابى ، شايد كه بعد از اين مدتى برآيد و ترا بطلان اين طريق روى نمايد و نتوانى به سر آن تنعم رفتن . بفرض اين كه آسان گردد بر تو نقد و جنس دادن به مسلمانان ، صحبت و قرب سلطان ترا كى دست دهد و ايام جوانى كى باز آرى ؟ در جواب ابليس پرتلبيس گفتم : همهء انبيا و اوليا مردمان را به طاعت و عبادت تحريض كردهاند و از دوستى دنيا و متابعت هوا نهى كردهاند . در جوابم گفت : چون مىدانى كه آنچه ايشان گفتند ، مطابق واقع است ؟ گفتم : بىشك مىدانم كه دل من از دنيا و لذتهاى دنيا ملول شده است و باز نمىگردم بر سر هرچه رها كردهام ، و از اين رياضت و طاعت لذت بىملالت مىيابم . باز شيطان گفت : اين كلام تو بىبرهان است و عقل طالب حق التفات به چيزى كه بىحجت و برهان باشد ، نمىكند . نشنيدهاى كه خداى تعالى در كلام خود مىفرمايد : قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 27 / 64 ) . چون شيطان به وسوسه غلبه مىكرد به او التفات نكردم و در رياضت و مجاهده افزودم و از حق تعالى خواستم كه الهامى كرامت كناد تا شيطان و وساوس او را جواب دهم . در اين حالت هاتفى خبر داد كه تعجيل مكن ، متابع عتبهء حبيب خدا باش كه زود بر تو اين در گشاده گردد . پس « به مجاهده ، زيادت از آنكه ذكر رفت مشغول گشتم چنان كه